صفحات پاپ آپ

72عارف کوهبنان » باز هم مشایی؛ باز هم بازتولید انبوه پرسش‎های بی‎پاسخ در باب ولایتمداریِ بهاری
  • شنبه, ۲۱ مرداد ۱۳۹۶ / ساعت ۱۱:۰۴:۱۷
  • شناسه خبر: 488650
باز هم مشایی؛ باز هم بازتولید انبوه پرسش‎های بی‎پاسخ در باب ولایتمداریِ بهاری

پرسش این است که تبعیت یعنی چه و حدود و ثغور آن کدام است؟ بازی با الفاظ که مشکلی را حل نمی‎کند. مثلا اگر آقای احمدی‎نژاد به آقای مشایی بگویند در انتخابات کاندیدا نشو و به صلاح تو نیست اما برود کاندیدا شود، تبعیت کرده است؟! اگر کاندیدا نشود، عقلش را تعطیل کرده و ولایت‎بسنده است؟…

“قبله” خواندن احمدی‎نژاد، “گناهکار” خواندن کسانی که از او عقب‎تر باشند و نیز “فاقد موضوعیت” خواندن کسانی که از او جلوتر باشند، این روزها برای مشایی حسابی دردسرساز شده و حتی انتقاد برخی حامیان احمدی‎نژاد را نیز برانگیخته. مسئله اساساً در این نوشتار بیش از اینکه نقد و رد تفکر آقای مشایی و همراهانش باشد، پرسشی تئوریک از چیستی ولایتمداری در لسان کسانی است که مدتهاست جریان مقابل خود را به ولایت‎معاشی، ولایت‎بسندگی و… متهم می‎کنند و بدنه‎شان گاه تا تمسخر رهبری و نفی لزوم تبعیت از دستورات او پیش رفته.
به گزارش رجانیوز مشایی در توضیح اظهارات قبلی خود ضمن اینکه ترجیح داد این بار از واژه‎هایی چون “گناهکار” استفاده نکند، تصریح کرد:«مفهوم حرف بنده، تبعیت آحاد یک جریان یا جنبش از فرمانده خود است، که بدیهی و غیر قابل اجتناب است. این به معنای ممنوعیت نقد قول و فعل فرمانده نیست. این معنا را معصومین(ع) نیز نفی نفرمودند، چه برسد به افراد غیر معصوم! نقد در جای خود و تبعیت در جای خود. سوال و شبهه و انتقاد با منع منتفی نمی‌شود، بلکه در این صورت به دلیل عدم طرح و روشنگری لازم، باقی می ماند و از درون فرد و سیستم را خواهد خورد و از طرف دیگر امکان اصلاح خطای محتمل را منتفی می‌سازد. این باور بنده است.»
ضمن پابرجا و قابل رجوع بودنِ اشکالات قبلی، در خصوص این اظهارات جدید نیز نکات متعددی در خور طرح است:
۱- اینکه این جریان از جایگاه نقد نسبت به فرمانده‎اش سخن می‎گوید، چه نسبتی با سایر اظهارات متعارض دارد؟ به عنوان نمونه آقای بقایی تصریح می‎کند:«ایشان(احمدی‎نژاد) بگوید بمیر، ما فقط می‎پرسیم چطوری؟ نمی‎گویم چرا؟ همین! آقای احمدی‎نژاد بگوید بقایی! بمیر! می‎گویم چطوری؟ والله، والله، والله! آقای احمدی‎نژاد مرد امام زمان است؛ نیروی امام زمان است. یک عده کورند، نمی‎توانند ببینند.» آیا اینها ولایت‎بسندگی و تعطیل کردن عقل و خرد نیست؟
پیشتر یکی از حامیان همین جریان نوشته بود:«ولایت‌بسندگی یعنی عقلانیت جمعی -که رکن اساسی حرکت سلیم جامعه‌ی ایمانی در عصر غیبت است- را کنار بگذار و همه‌ی امور را به عقل یک نفر احاله بده! یعنی برای عقول تمامی انسان‌ها در بهترین حالت، شأن تذییل تحت عقل فقیه قائل شو! و چه بد کفران نعمتی‎ست این کار.»
اگر یک جوان انقلابی از رهبری با عنوان قبله یاد می‎کرد یا می‎گفت کسی از رهبری جلوتر بیافتد گناهکار است یا جملات آقای بقایی را بر زبان جاری می‎کرد که اگر “ایشان بگوید بمیر، ما فقط می‎پرسیم چطوری؟ نمی‎گویم چرا؟ همین!”، طرفداران این جریان چه برخوردی با او می‎کردند و چه قضاوتی داشتند؟ آیا این جریان که مدتهاست بر جوانان پاکی که از ولایتمداری سخن می‎گویند می‎تازد، فکر نمی‎کند خود در تبیین ولایتمداریِ بهاری‎اش مرزها را فرسنگ‎ها جابه‎جا کرده؟!
۲- آقای مشایی تبعیت آحاد یک جریان یا جنبش را از فرمانده خود بدیهی و غیر قابل اجتناب دانسته است. پرسش این است که تبعیت یعنی چه و حدود و ثغور آن کدام است؟ بازی با الفاظ که مشکلی را حل نمی‎کند.
مثلا اگر آقای احمدی‎نژاد به آقای مشایی بگویند در انتخابات کاندیدا نشو و به صلاح تو نیست اما برود کاندیدا شود، تبعیت کرده است؟!
اگر کاندیدا نشود، عقلش را تعطیل کرده و ولایت‎بسنده است؟
اگر آقای احمدی‎نژاد بنا به مصالحی فرمان صبر، آتش‎بس یا حمله دهد، لازم است بدنه ولو آنکه این فرمان را مخالف آرمانخواهی و عدالتخواهی می‎داند، از آن تبعیت کند؟ آیا بدنه حق دارد برخلاف نظر احمدی‎نژاد تمام تلاش خود را برای حذف یکی از حامیان او به بهانه‎ی اینکه به اندازه کافی آرمانخواه و انقلابی نیست به کار بندد؟
۳- این تبعیت فقط در هدف و مقصد معنا دارد یا در مسیر، روش و شیوه هم قابل طرح است؟ یعنی مثلا در مسیر عدالتخواهی می‎توان با توجه به یکی بودن مقصد، روشی مخالف نظر فرمانده را اختیار کرد یا در روش هم باید نظر او را اخذ کنیم؟ بالاخره تکلیف حامیان آقای احمدی‎نژاد را مشخص کنید که چه باید بکنند و چقدر اختیار دارند!
اگر آقای احمدی‎نژاد افشاگری با آن شیوه در صحن مجلس را درست نداند و اساساً این روش را ذبح عدالتخواهی قلمداد کند و آن را خلاف شرع، عرف و اخلاق بداند، آقای مشایی و سایر دوستان ایشان باید این نظر را بپذیرند و تبعیت کنند؟ اگر آقای احمدی‎نژاد یک شیوه عدالتخواهی را تندروی و رادیکالیسم بداند یا شیوه‎ای دیگر را کندروی و تسامح قلمداد کند، باید بدنه‎ی احمدی‎نژادی نظر ایشان را ملاک قرار دهند یا چون مسئله، آرمانخواهی است، نباید در راه آرمانخواهی کوتاه آمد و هر کس با هر روش و شیوه و منشی که می‎خواهد باید برود آرمان‎ها را در کشور دنبال نماید و مخالف آرمان‎ها را ترور یا رسوا کند؟
اگر آقای احمدی‎نژاد از حیث روشی تبیین گفتمان امام راحل را بر مجادله سیاسی ارجح ببیند و بگوید به جای مجادله سیاسی الان لازم است به گفتمان‎سازی بپردازیم، بدنه باید این روش را قبول کند و اگر قبول نکند گناهکار است؟
۴- آقای مشایی ضمن تأکید بر لزوم تبعیت تصریح کرده است:«این به معنای ممنوعیت نقد قول و فعل فرمانده نیست.» این هم اولِ بحث است. نقد یعنی چه و اصول و چارچوب آن کدام است؟ “اصولِ نقد” را از کجا می‎آید؟ آیا هر کس بر اساس سلیقه‎ی خود در در این جریان می‎تواند اصولی برای نقدش داشته باشد؟ مثلا اگر خود آقای مشایی برخلاف نظر آقای احمدی‎نژاد راهش را عملاً جدا کند، جریانی جداگانه راه بیاندازد و جمعی از حامیان احمدی‎نژاد را نیز به بهانه نقد پشت سر خودش راه بیاندازد، در چارچوب نقد فرمانده عمل کرده؟ آیا نقد، تاب جریان‎سازی علیه یا موازی فرمانده را دارد یا این هم مصداق گنهکار بودن قلمداد می‎شود؟ اگر جمعی ذیل پرچم آقای مشایی و به واسطه نوع نقش‎آفرینی او بی‎اعتقاد به تبعیت از فرمانده شدند و از نقد پا را فراتر گذاشتند و به نفی رسیدند، مشکلی پیش نمی‎آید؟ در چنین شرایطی آقای مشایی در این زمینه مسئول نیست؟
۵- اینکه این جریان از لزوم تبعیت سخن می‎گوید و غیرتابعان را گناهکار می‎خواند، احیاناً موجب تقسیم‎بندی حامیان به “طرفداران ولایت” و “مخالفان ولایت” نمی‎شود؟ اساساً این تبعیت با انقلاب اسلامی نسبتی دارد یا مفهومی خودساخته و برای حفظ جایگاه خود است؟ عبدالرضا داوری:«بررسی سابقه واژه ولایتمداری نشان می دهد که این واژه هرگز در ادبیات انقلاب اسلامی از سال ۱۳۴۲ تا ۱۳۷۷، ظهور و بروزی نداشته و در شعارهای ملت ایران چه در دوران مبارزه با رژیم پهلوی و چه پس از آن در دوران پساپیروزی و حتی در دوران جنگ مطرح نشده است‌ به طوری که در وصایای شهدای دوران دفاع مقدس نیز از واژه ولایتمداری اثری مشاهده نمی‎شود…. صاحب این قلم معتقد است که بسط و گسترش واژه “ولایتمداران” و تاکید بر “ولایتمداری” در عرصه سیاسی، منجر به ورود عنصر “حمایت از ولایت فقیه و رهبری” به جناح‎بندی‎های موجود و تقسیم‎بندی جامعه به “طرفداران ولایت” و “مخالفان ولایت” می‎شود، لذا از اساس طرح چنین مفهومی در سپهر سیاست، موجب وارد کردن نهاد رهبری به عنوان نماد وحدت ملی در مناقشات سیاسی شده و جز آسیب‎رسانی به این نهاد فرادستی، نتیجه‎ای دیگر به بار نخواهد آورد.»
بهتر نیست این جریان از تبعیت یا ولایت یا گناهکار بودن و نبودن سخنی نگوید تا وحدت در میان حامیانش حفظ شود و مثلِ این روزها بحث و حرف و حدیث در میان حامیانش بالا نگیرد؟!
آیا آقای مشایی با این اوصاف پرچم احمدی‎نژادی‎ها را دست خودش نگرفته و گوشه‎ای در یک حلقه تنگ نبرده؟ مشایی:«شما پرچم ولایت را برداشتید و گوشه‎ای بردید دست کسی هم نمی‎دهید این غلط است. ولایت فقیه آن چیزی نیست که شما با آن خط کشی بسازید و جامعه را تقسیم‎بندی کنید.»
۶- آقای مشایی در سخنان پیشینش اینکه کسانی بگویند ما فقط مشایی را قبول داریم را صحیح ندانسته و بر فرمانده بودن آقای احمدی‎نژاد تأکید کرده. از نگاه سردمداران این جریان اگر کسی بگوید احمدی‎نژاد را قبول داریم اما رهبری را نه و این عبارات در گروه‎های تلگرامی حامی ایشان منتشر شود، چطور است؟ مثلا تصریح کند:«بنده یک مسلمان و شیعه اثنی عشری، احمدی‎نژادی‎ام و عاشق مهندس مظلوم مشایی. این یک اعتقاد قلبی است که از ذره ذره وجودم و اعماق قلبم نشات گرفته است و با هیچ چیز دیگری معاوضه نمی‎کنم… اعتقاد و التزامی به ولایت فقیه تحت نام علی خامنه‎ای نداشته و ندارم و نخواهم داشت.» آیا وصل کردن حامیان مشایی به احمدی‎نژاد اهمیت دارد و نیازمند موضع‎گیری است اما وصل کردن حامیان احمدی‎نژاد به رهبری مهم نیست؟
۷- اگر تمسخر یا طعنه به آقای احمدی‎نژاد در میان حامیان مشایی باب شود، آیا او نگران می‎شود یا این چیزها در نسبت با فرمانده اهمیتی ندارد. مثلا(با توجه به محدودیت این نوشتار در انعکاس برخی اظهارنظرها) بنویسند:«#حضرت_آقا #پشت_بلندگو #خنده_حضار #الفاتحه.»، یا تصریح کنند:«حسن روحانی:”ارادتم به مقام معظم رهبری مربوط به ۵۰ سال گذشته است و اینک هفتگی محضرشان می‌رسم؛‌ ایشان همواره بویژه در دو سه سال گذشته تاکید داشتند جامعه نباید دوقطبی شود.” ارادت که یکطرفه نمی‎شه؛ یقیناً معظم له هم به #فرزندان_انقلاب  ارادت دارند، بخصوص از #پشت_بلندگو.» یا بگویند:«اردوکشی سبزها در سال ۸۸ هر چند در کوتاه مدت باعث نشد آیت الله خامنه‎ای زیر بار بدعت تعیین اراده مردم در کف خیابان برود اما بوضوح نشان داد می‎شود با لشگر کشی در کف خیابان به خواسته‎های خود در بلند مدت رسید! حذف احمدی‎نژاد از #پشت_بلندگو  به بهانه #دو_قطبی شدن جامعه ثمره همان اردوکشی‎ها بود و لاغیر…» یا تصریح کنند:«کارویژه ولایت فقیه از نظر قانون اساسی، “ضمانت عدم انحراف سازمان‎های مختلف حکومت از وظایف اصیل اسلامی” آنهاست. این فقره یک معیار و شاخص برای سنجش به دست می‎دهد و می‎گوید که اگر در سازمان یا سازمان‎های مختلف حکومت انحرافی رخ داد، باید مسئولیت را متوجه کجا دانست.»
۸- آیا اساساً آنچه در بدنه می‎گذرد اهمیتی دارد یا می‎توان راه خود را رفت ولو هر انحرافی در بدنه ایجاد شود و هر کس هر چه دلش خواست بگوید؟!
۹- اساساً چه اتفاقی افتاده که این جریان نگران جلو افتادن یا عقب افتادن از احمدی‎نژاد شده است؟ آیا مشکلی را در بدنه حس کرده است؟ آن مشکل دقیقاً چیست و از کجا نشأن گرفته و آیا با توصیه اخلاقی قابل درمان است؟!
۱۰- چه چیز برداشت شخصی یک نفر یعنی آقای احمدی‎نژاد را از مقصد و روش به برداشت معیار تبدیل می‎کند؟ چرا این جریان از رهبری با این اوصاف به عنوان فرمانده یاد نمی‎کند و برداشت او را معیار نمی‎داند؟
اینها پرسش است و پرسش مطابق مبنای خودِ این جریان که از نقد سخن می‎گوید رواست و پاسخش طبعاً ناسزا نیست!
نکته دیگر اینکه پاسخِ این پرسش‎ها نیز پاک کردن صورت مسئله نیست. نمی‎توان در پاسخ گفت اینها قوانین ماست؛ هرکس نمی‎خواهد برود در حزب و گروه انقلابی یا ضدانقلابی دیگر فعالیت کند یا اصلا از کشور برود بیرون یا برود بمیرد! پرسش دقیقا از اینجا آغاز می‎شود که اصول ولایتمداری شما برای کسانی که هم‎آرمان شما هستند و می‎خواهند همراه شما بمانند چیست؟ این ولایت فقیه جدید و ولایتمداریِ بهاری را از کجا آورده‎اید و چه ضوابطی دارد؟ آیا در تبیین این ضوابط از آن ولایتمداری که پیشتر نفی می‎کردید پا را فراتر نگذاشته‎اید و برای ولی‎فقیه خود جایگاهی رفیع‎تر در نظر نگرفته‎اید؟!


دیدگاه ها

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

  • آخرین اخبـار
  • پربازدیدترین ها
گیشه روزنامه

تلگرام 72عارف

آرمان کرمان

72عارف در آپارات

اخبار 72عارف کوهبنان در خبرگزاری دانا

دانلود آخرین ورژن سلام

تقویم شمسی
شهریور ۱۳۹۶
ش ی د س چ پ ج
« مرداد    
 123
۴۵۶۷۸۹۱۰
۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷
۱۸۱۹۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴
۲۵۲۶۲۷۲۸۲۹۳۰۳۱